رانندگی بعد از 9 سال - تاریخ: 1402/5/26 ساعت: 11:20
برگشتن خیلی آسان نیست و خیلی هم سخت نیست. شبیه مزه کردن بیسکویت مادر توی چایی است. ذائقه ات دیگر نمی کشد، ولی گاهی هوس می کنی که به خاطرات گذشته برگردی. حالا معین می خواند:من از حرف جدایی ها، مرگ آشنایی ها، من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم...زن همسایه هم مرد. راه رو ها بوی گل می دادند. گل ها را ک...
بعد از ما چه می شود؟ - تاریخ: 1401/11/23 ساعت: 18:15
ماه ها ی سختی را گذرانده ایم. چشم هایی که دیگر نیستند، موبایل هایی که دیگر صدای آشنایی را پخش نمی کنند. کودکی که دیگر نیست، مداد و خودکاری که دیگر در دست دانش آموزی روی کاغذ نمی چرخد. کیف مدرسه ای که تا ابد کنار کمد جا خوش کرده است.عاشقی که دیگر هیچ گاه دستانش گرما بخش دیگری نیست. آوازی که روی موتور...
وطن بیولوژیکی من، ایران! - تاریخ: 1401/4/17 ساعت: 2:24
دنیا برای من به قبل از موشک زدن به هواپیمای اوکراینی و بعد از آن تقسیم شده است. چیزی مثل قبل از آشنایی با آدم های مهم زندگی ام و بعد ازآن. چیزی شبیه قبل از ارگاسم و بعد از آن. من هنوز با دیدن عکس قربانیان سقوط هواپیمای اوکراینی یا همان چهار نفری که در کوچه ما در این حادثه کشته شدند بغض می کنم. دیگر ...
افسردگی در عین زندگی مردن است - تاریخ: 1401/4/17 ساعت: 2:24
افسردگی در عین زندگی مردن است. احساساتی را تجربه می کنی که کمتر کسی تا تجربه افسردگی را نداشته، درک  می کند. مثلا اینکه می گویی گاهی دلت نمی خواهد از تختت پایین بیایی و یا حتی دلت نمی خواهد غذا بخوری، همه با تعجب نگاهت می کنند و می گویند این از تنبلی تو است!  و اضطراب!  اضطراب در افسردگی یک هو به سر...
هدیه ای برای خودم - تاریخ: 1401/4/17 ساعت: 2:24
امروز پس از سالها پشت گوش انداختن، یک دامنه وبسایت برای علایق خودم ثبت کردم. چیزی که سالها دوست داشتم انجام بدهم و کسب و کار مورد علاقه ام را در آن راه بیندازم. این کار بهترین هدیه ای  بود که می توانستم در ماه تولدم به خودم بدهم.چیزی که تا به حال در ایران انجام نشده و به شدت نیازمند یک بستر در وب اس...
همگی روزی به اصلمان باز می گردیم. - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 15:27
دل تنگی برای جایی که روزی نوشتن را از آنجا اغاز می کنی، تصادفی نیست، یعنی باید یک سری اتفاق ها بیفتد، تیری به جایی بخورد، پایی به زمینی نرسد و چیزی برای گفتن باشد. من اینجا آمدم، چون باید بنویسم. نه در فیس بوک و نه در شبکه های اجتماعی دیگر، که ن
مردی در راهی - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 15:27
برای علیرضا ظفری برای مردی در راهی اینجا، تهران است و من روبروی محل کارم نشستهام. بگذار از حال درونیم چیزی نگویم. حالم چیزی مثل تنفس در گازهای گوگرد و آچمز شدن است. اگر از کوه بیایم پایین، منظره را از دست خواهم داد و اگر همانجا بمانم، هیچ تضمینی ب
یک کرونایی در قرنطینه ! - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 15:27
از فروشگاه والمارت تورنتو لایو داد. در حال صحبت کردن بودیم. در قسمت میوه ها و سبزیجات داشت دنبال هویج می گشت که یک هو گفت: « اِ اِ چرخ دستیم کو؟». چرخ دستیشش را برداشته بودند. من از خنده غش کرده بودم. او هی می گفت: «بلند نخند روی اسپیکری... روی اسپیکری. نخند. نخند دختر» . اما من روی زمین ولو شده بود...
آدم مگر ازدنیا چه می خواهد؟ - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 15:27
تمام مطالب اين وبلاگ حاصل فكرها و نوشته هاي نويسنده است.در غیر اینصورت منابع نوشته ها ذکر خواهند شد.- - - - - - - - - - - - -نقل قول مطالب ردِ فکر با ذکر منبع و درج لینک بلامانع است.
دماوند را وقف نشاید. مگر حسینیه است! - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 15:27
بخشی از کوه دماوند وقفی شد / سند یک برش از کوه دماوند بهنام سازمان اوقاف ثبت شد / این برش، یک یازدهم کل کوه است / این بخش از دامنه آغاز می شود و تا قله ادامه دارد.... این تصمیم را نمی دانم کجای دلم بگذارم. دماوند یک نماد است. نماد ملی ایرانی، مگر می شود وقفش کرد؟ این چه سیستم فشل و نابودگری است.... ...
شکار های ممنوع - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 15:27
آنچه که می توانl در این روز ها به آن بپردازم، سطح دغدغه ها است. داستان حذف قومیت ها و جنسیت ها از روی جلد کتاب های آموزشی، این روز ها حسابی داغ است. حذف دانش آموزان دختر، حذف قوم ترک. حذف برخی داستان ها و جایگزین کردنشان با اسطوره های جدید. با تما
ما رانده شدگانیم - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 15:27
مدتی است در اینستاگرام هستم. از سفر ها و مطالب در خور توجه عکس می گذارم. اکثر دوستانم در این شبکه اجتماعی فعالیت دارند چه دوستان ایرانی و چه غیر ایرانی. هر چند نوشتن در وبلاگ و فیسبوک را ترجیح می دهم. بیشتر می خواستم فضای آن را بفهمم و مقایسه ای انجا
آب آسیاب در واژه - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 15:27
روز ها می گذرند و واژه ها هنوز تمام نشده اند. واژه ها محکم اند. آنها گاهی قاضی می شوند و حکم می دهند. کلمات در چیستی من و تو فرو می روند و غرق می شوند. روز ها می گذرند و کلمه زندگی، دردآورتر. فهمیده ام زندگی هیچ قطعیتی ندار. بروی ، می رود و آنگاه که بایستی، می ایستد. و من در رکاب زندگی ام. فهمیده ام...
ان شب که زلزله آمد - تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 8:19
ان شب که زلزله آمد، حالم مثل زلزله بود. داشتم میان آوارهای زلزله هشت سال پیش دنبال خاطره هایم می گشتم. اینکه لبخندش دقیقا چطور بود، یا نگاه های عاشقانه مان. اول او نگاه میکرد یا اینکه من. یا اینکه وقتی دستهایم را برای اولین بار گرفت، درونم دقیقا چه اتفاقی رخ داد. یا وقتی اولین بوسه مان را میان برگها...
یک، دو، سه، دروغ - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 14:01
یک، دو، سه، دروغ اولین دروغم را وقتی دوم دبستان بودم گفتم. برای اینکه در رخ زندگی پیش همکلاسیم کم نیاورم گفتم ما توی خانه یک طوطی سخنگوی سبز داریم که قفسش از روی زمین تا سقف است و این اغاز ماجرا بود.اخرین دروغم را ولی چند روز پیش گفتم. انهم به خودم! اینبار اما نه طوطی درمیان بود و نه قفسی. سهم من از...
کلید سل و تو - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 14:01
کلید سل و تو صدای ساز دهنی، خاص است. انگار ادم تمام فکرهایش را فوت میکند تویش، همه رنج هایش را، همه انچه را که با خود حمل میکند. جلوی متروی جهاد، ساز دهنی می زد. با تمام قدرتش. سوال های زیادی داست از زندگی، تمام سوالها و چراهایش انگار با نت در هوا پراکنده می شد. به تو فکر می کردم و همزمان داشتم فکر ...
مرزهای اورشلیم ما - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 14:01
Mier می گوید، باز گشت به اورشلیم از ایران، مخاطره آمیز است. سخت است. رفتن به لبنان با پاسپورت ایرانی و بعد خارج شدن از انجا، مخاطره دارد. مگر خودش چطور رفته است؟ Mier ادم محتاطی است. من اما کله خرم . این ژن کله خر بودن را از پدر بزرگ خدابیامرزم به ارث برده ام. پدر مادریم. مادرم می گوید خدابیامرز خیل...
فریاد ها هم افسرده می شوند - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 17:16
فریاد ها هم افسرده می شوند هرآدمی یک گوشه مخفی در قلبش دارد، یک جایی که در ان کوچه پس کوچه های رگ های اصلی قلبش. یک جای دنج. جایی با اب و هوای متفاوت. یک کنج، یک ملجا، یک چهاردیواری شاید، آرام و خلوت، که گاه از ان صدای خواننده ای زن یا
تصاحب یا نسخیر؟ - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 17:16
تصاحب یا نسخیر؟ می گفت کسی تا حالا نتونسته تصاحبش کنه. روی صخره وایستاده بود و زل زده بود به دور دستها و داشت آواز می u200fخوند. بعد یک آه کشید و سکوت کرد. سکوتش خیلی طول کشید. توی امتداد نگاهش وارد شدم. نگاهش دورِ دور بود. بعد u200fچشماشو بست. و
قربانی یا شهید؟ - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 17:16
حادثه #پلاسکو، چونان کابوس سترگی است که رویا هم از ان به وحشت افتاده است. عملکرد مدیران و مسئولان همچون این مصرع از مولاناست: « بوی شراب می زند، خربزه در دهان مکن» و شنیدن کی بود مانند دیدن. سه شب و چهار روز است که بیش از دو ساعت نخوابیده ام . یک