روز ها می گذرند و واژه ها هنوز تمام نشده اند. واژه ها محکم اند. آنها گاهی قاضی می شوند و حکم می دهند. کلمات در چیستی من و تو فرو می روند و غرق می شوند.
روز ها می گذرند و کلمه زندگی، دردآورتر. فهمیده ام زندگی هیچ قطعیتی ندار. بروی ، می رود و آنگاه که بایستی، می ایستد.
و من در رکاب زندگی ام. فهمیده ام همیشه خواستن جلادهنده واژه زندگی نیست.
گاه نخواستن آب آسیاب است برای گندم آرد کردن. برای جاری شدن و چرخاندن سنگ آسیاب.
و من اینگونه این روز ها را سپری می کنم...
برچسب:
نویسنده: حمید حیدریان