برچسب:
نویسنده: حمید حیدریان
برچسب:
نویسنده: حمید حیدریان
برچسب:
نویسنده: حمید حیدریان
برچسب:
نویسنده: حمید حیدریان
برچسب:
نویسنده: حمید حیدریان
برچسب:
نویسنده: حمید حیدریان
برچسب:
نویسنده: حمید حیدریان
از فروشگاه والمارت تورنتو لایو داد. در حال صحبت کردن بودیم. در قسمت میوه ها و سبزیجات داشت دنبال هویج می گشت که یک هو گفت: « اِ اِ چرخ دستیم کو؟». چرخ دستیشش را برداشته بودند. من از خنده غش کرده بودم. او هی می گفت: «بلند نخند روی اسپیکری... روی اسپیکری. نخند. نخند دختر» . اما من روی زمین ولو شده بودم. خیلی صحنه خنده داری شده بود... هنوز هم که یادش می افتم، خنده ام می گیرد...
روز اول
برچسب:
نویسنده: حمید حیدریان


- - - - - - - - - - - - -
نقل قول مطالب ردِ فکر با ذکر منبع و درج لینک بلامانع است.
برچسب:
نویسنده: حمید حیدریان
بخشی از کوه دماوند وقفی شد / سند یک برش از کوه دماوند بهنام سازمان اوقاف ثبت شد / این برش، یک یازدهم کل کوه است / این بخش از دامنه آغاز می شود و تا قله ادامه دارد....
این تصمیم را نمی دانم کجای دلم بگذارم. دماوند یک نماد است. نماد ملی ایرانی، مگر می شود وقفش کرد؟ این چه سیستم فشل و نابودگری است....
برچسب:
نویسنده: حمید حیدریان
آنچه که می توانl در این روز ها به آن بپردازم، سطح دغدغه ها است. داستان حذف قومیت ها و جنسیت ها از روی جلد کتاب های آموزشی، این روز ها حسابی داغ است.
حذف دانش آموزان دختر، حذف قوم ترک. حذف برخی داستان ها و جایگزین کردنشان با اسطوره های جدید.
با تما
برچسب:
نویسنده: حمید حیدریان
برچسب:
نویسنده: حمید حیدریان
روز ها می گذرند و واژه ها هنوز تمام نشده اند. واژه ها محکم اند. آنها گاهی قاضی می شوند و حکم می دهند. کلمات در چیستی من و تو فرو می روند و غرق می شوند.
روز ها می گذرند و کلمه زندگی، دردآورتر. فهمیده ام زندگی هیچ قطعیتی ندار. بروی ، می رود و آنگاه که بایستی، می ایستد.
و من در رکاب زندگی ام. فهمیده ام همیشه خواستن جلادهنده واژه زندگی نیست.
گاه نخواستن آب آسیاب است برای گندم آرد کردن. برای جاری شدن و چرخاندن سنگ آسیاب.
و من اینگونه این روز ها را سپری می کنم...
برچسب:
نویسنده: حمید حیدریان
برچسب:
نویسنده: حمید حیدریان
برچسب:
نویسنده: حمید حیدریان